بهاره رهنما: بازیگر سینما و تلویزیون
گوشوارههای سبز زری کتاب سووشون این روزها عجیب جلوی چشمهایم می رقصند، گوشواره های آویز بلند زمرد برای دختر حاکم که در شب عروسی اش از زری قرض گرفتند و هرگز به او پس ندادند.

شاید چون هر بار به رنگ سبز فکر میکنم قشنگترین چیزی که بعد از چشمهای مادربزرگ به یادم می آید گوشوارههای سبز زری است و بالطبع بعد از آند، همه حسرتهای زری، همه حسرتهای زنان سرزمین من و همه آنچه از مادربزرگم و جده و جده جدهام دریغ شده و شاید برای همین بعد از سالها من زنی هستم که شالودههای پیشین را در خانواده خودم شکستم و رفتم به دنبال کاری و باری که رویای ذهنیام بود و حتی بیشتر از مادرم و خواهرم بلدم از زن بودن خودم لذت ببرم.
یاد جملهای از فیلم ساعتها میافتم، زنی نه امید که دارد به سمت نابودی میرود میگوید: احساس میکنم به هیچ کس تعلق ندارم. More


Comments on this entry are closed.